حمیدرضاحمیدرضا، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

جیگر مامان...

تقدیم به روح پدرم ...

تقدیم به روح ملکوتی پدرم… تو بوی کدامین بهار را می‌دادی که این چنین کوچه و باغ‌های قلب مان سرشار از یاد و عطر توست. قلب مهربانم که هزاران رنج ناگفته در آن نقش بسته بود چه زیبا ترانه ی محبت را زمزمه می‌کرد. هرگز بهار بی وجودت را باور نداشتیم. بهار این جا غم انگیز تر از صدها خزان بود. بعد از تو یکباره تمامی‌نرگس‌های سفید باغ مان خشکیده است. و دیگر یاس‌ها و نرگس‌ها گل نکرده اند. آخر تو خود بهاری بودی و رفتی… راحت نوشتیم بابا نان داد بی آنکه بدانیم بابا برای نان همه ی جوانیش را داد . برای شادی روح همه ی بابا های دنیا که دیگه هیچوقت پیش ما نیستن یه دسته گل به زیبایی...
22 ارديبهشت 1393
1